حكيم ابوالقاسم فردوسى
102
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كنون از خداوند خورشيد و ماه * ثنا بر روان منوچهر شاه [ ابر سام يل باد چندان درود * كه آيد همى ز ابر باران فرود ] [ مران پهلوان جهان ديده را * سر افراز گرد پسنديده را ] [ هميشه دل و هوشش آباد باد * روانش ز هر درد آزاد باد ] [ شناسد مگر پهلوان جهان * سخنها هم از آشكار و نهان ] كه تا شاه مژگان بهم بر نهاد * ز سام نريمان بسى كرد ياد هميدون مرا پشت گرمى بدوست * كه هم پهلوانست و هم شاه دوست نگهبان كشور بهنگام شاه * ازويست رخشنده فرخ كلاه كنون پادشاهى پر آشوب گشت * سخنها از اندازه اندر گذشت اگر بر نگيرد وى آن گرز كين * ازين تخت پردخته ماند زمين چو نامه بر سام نيرم رسيد * يكى باد سرد از جگر بر كشيد بشبگير هنگام بانگ خروس * بر آمد خروشيدن بوق و كوس يكى لشكرى راند از گرگسار * كه درياى سبز اندرو گشت خوار چو نزديك ايران رسيد آن سپاه * پذيره شدندش بزرگان به راه پياده همه پيش سام دلير * برفتند و گفتند هر گونه دير ز بيدادى نوذر تاجور * كه بر خيره گم كرد راه پدر جهان گشت ويران ز كردار اوى * غنوده شد آن بخت بيدار اوى بگردد همى از ره بخردى * ازو دور شد فرهء ايزدى چه باشد اگر سام يل پهلوان * نشيند برين تخت روشن روان جهان گردد آباد با داد او * برويست ايران و بنياد او كه ما بنده باشيم و فرمان كنيم * روانها بمهرش گروگان كنيم بديشان چنين گفت سام سوار * كه اين كى پسندد ز من كردگار كه چون نوذرى از نژاد كيان * بتخت كيى بر كمر بر ميان بشاهى مرا تاج بايد بسود * محالست و اين كس نيارد شنود خود اين گفت يا رد كس اندر جهان * چنين زهره دارد كس اندر نهان اگر دخترى از منوچهر شاه * بران تخت زرين شدى با كلاه نبودى جز از خاك بالين من * به دو شاد بودى جهان بين من [ دلش گر ز راه پدر گشت باز * برين بر نيامد زمانى دراز ] هنوز آهنى نيست زنگار خورد * كه رخشنده دشوار شايدش كرد [ من آن ايزدى فرّه باز آورم * جهان را بمهرش نياز آورم ] [ شما بر گذشته پشيمان شويد * بنوّى ز سر باز پيمان شويد ] گر آمرزش كردگار سپهر * نيابيد و از نوذر شاه مهر بدين گيتى اندر بود خشم شاه * ببرگشتن آتش بود جايگاه بزرگان ز كرده پشيمان شدند * يكايك ز سر باز پيمان شدند چو آمد بدرگاه سام سوار * پذيره شدش نوذر شهريار بفرّخ پى نامور پهلوان * جهان سربسر شد بنوّى جوان بپوزش مهان پيش نوذر شدند * بجان و بدل ويژه كهتر شدند